خواجه نصير الدين الطوسي

162

اخلاق ناصرى ( فارسى )

بدان راه نبود بما ارزانى داشته‌اند و اخس و ارذل را كه از ما بازطلبند هم غرض رعايت جانب ما و محافظت عدالت در ميان ابناى جنس ماست و اگر بسبب فوات هر مفقودى حزنى به خود راه دهيم بايد كه هميشه محزون باشيم پس عاقل بايد كه در اشياى ضار و مؤلم فكر صرف نكند و چندانكه تواند از اين مقتنيات كمتر گيرد كه « المؤمن قليل المؤنه » تا بحزن مبتلا نشود . و يكى از بزرگان گفته است كه اگر دنيا را همين عيب بيش نيست كه عاريتى است ، شايستى كه صاحب همت بدان التفات ننمودى چنان كه ارباب همت از استعاره اصناف تجمل ننك دارند . از سقراط پرسيدند كه سبب فرط نشاط و قلت حزن تو چيست ؟ گفت آنكه من دل بر چيزى ننهم كه چون مفقود شود اندوهگين شوم . علاج حسد - حسد آن بود كه از فرط حرص خواهد كه بفوايد و مقتنيات از ابناى جنس ممتاز بود . پس بايد كه همت او بر ازاله آن از ديگران و جذب به خود مقصور باشد و سبب اين رذيلت از تركب جهل و شره بود ، چه استماع خيرات دنيوى كه بنقصان و حرمان ذاتى موسوم است يك شخص را محال باشد و اگر نيز تقدير امكان كنند استمتاع او بدان صورت نبندد ، پس جهل بمعرفت اينحال و افراط شره بر اين حسد باعث شوند و چون مطلوب حسود ممتنع الوجود بود جز حزن و تألم او را طائلى ( فائده ) حاصل نيايد و علاج اين دو رذيلت علاج حسد باشد و از جهت تعلق حسد بحزن در اين موضع ذكر او كرده آمد و الا حمل حسد بر امراض مركبه اوليتر باشد و كندى گويد حسد قبيح‌ترين امراض و شنيع‌ترين شرور است ، و بدين سبب حكماء گفته‌اند كه هركه دوست دارد كه شرى بدشمن او رسد محب شر بود ، و محب شر شرير بود ، و شريرتر از او كسى بود كه خواهد